تبليغاتX
هسته علوم سیاسی دانشگاه ازاد تاکستان
با عرض درود و سلام خدمت دوستان .

یکی از دوستان منابع ارشد رو میخواست بنده در وبلاگ شخصی خودم گذاشتم.

وبلاگ بنده:

1114Taha.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط طه محمدی مزینان  | 

سلام

با عرض شرمندگی از تمامی دوستان چند وقتی وقایعی حادث شد و نتونستم در خدمتتون باشم با یاری خدا و کمک دوستان دوباره دست به کار میشیم و مطلب میزنیم هم اکنون نیاز مند یاری سبزتان هستیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط طه محمدی مزینان  | 

واژه‏هاى كليدى: گفتمان، تحليل گفتمانى، لاكلا و موف، سياست، هژمونى، راديكال دموكراسى‏

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط طه محمدی مزینان  | 

122 سال پيش در روز (14 مارس 1883)، گورستان «های گيت» در لندن ناظر مراسم تدفين انقلابی ترين متفكر جهان بود. مراسم ساده بود، اما پر شكوه. انگلس خطابه ای عميق و تاريخی ايراد كرد و خدمات يار ديرينه اش را بر شمرد. او در خاتمه گفت كه بهترين بزرگ داشت از ماركس آنست كه حداكثر كوشش را برای تحقق هر چه زودتر آموزش ها و اهداف او به عمل آوريم.
حتما بسياری از بورژواها و مخالفين آن زمان ماركس اين فراخوان انگلس را به سخره گرفتند. اما زمان زيادی لازم نبود تا فراخوان آن جمع محدود پژواكی گسترده و عظيم يابد. افكار ماركس در قرن بيستم هم چون ذرات هسته اتم شكافته شد و انرژی تاريخی صدها ميليون توده ستمديده را در سراسر جهان رها كرد و تغييرات انقلابی عميق و گسترده ای را موجب شد.
ماركس كه بود؟ ماركس يك آدم معمولی بود، اما آن چه كه او را از ديگران متمايز ساخت، اين بود كه وظايف تاريخی ای بر عهده گرفت و اين وظايف را به بهترين نحو انجام داد. پرولتاريا به عرصه مبارزه سياسی طبقاتی عليه بورژوازی پا نهاده بود و نيازمند سخن گويان و تئوری های انقلابی و راهگشای متعلق به خود بود. مارکس به نياز زمانه خود پاسخ داد.
كارل ماركس روز پنجم ماه مه 1818 در يكی از شهرهای آلمان امروز «پروس قديم» بنام «ترير» به دنيا آمد و در خانواده ای با فرهنگ و نسبتا مرفه بزرگ شد. او بعد از گرفتن ديپلم در سال 1835 به دانشگاه بن وارد شد و يك سال بعد به دانشگاه برلين رفت و به مطالعه حقوق، تاريخ و فلسفه پرداخت. ماركس در دانشگاه عضو گروه هگلی های جوان (هگلی های چپ) شد. اعضای اين گروه سلطنت استبدادی فئودالی و مسيحيت را كه با اين نظام پيوند داشت، مورد انتقاد قرار می دادند و طالب اصلاحات بورژوائی بودند.
در آوريل 1842 ماركس همكاری خود را با نشريه «راين» آغاز نمود و در اكتبر همان سال سردبير اين روزنامه شد. او از اين ابزار برای تشديد مبارزه ضد استبداد پروس استفاده كرد. ماركس از طريق روزنامه نگاری در جامعه نفوذ كرد و وسيعا به بحث و گفتگو در مورد مسائل مختلف زندگی اجتماعی پرداخت و توانست شناخت مستقيم از زندگی مردم و مبارزات آن دوران پيدا كند.
بعدها خود وی در رابطه با تاثير تجارب آن دوره بر افكارش به انگلس گفت كه تحقيق و بررسی در مورد مظالم اقتصادی كه آن زمان بر روستائيان هيزم شكن تحت عنوان قانون ضد «چوب دزدی» صورت می گرفت، او را به به مطالعه سياست و به مطالعه روابط اقتصادی و در نتيجه مطالعه سوسياليسم كشاند.
در فاصله اكتبر 1842 تا مارس 1843 كه نشريه راين توقيف شد، ماركس سردبيری آن را بر عهده داشت. ماركس محدوديت ها و محافظه كاری هگلی ها جوان را دريافت. و شروع به تصفيه حساب با ايده آليسم هگل كرد. و نقد فلسفه هگل را نگاشت. او در همين دوره تحت تاثير فوئر باخ كه از ديدگاهی ماترياليستی هگل را نقد می كرد، قرار گرفت. و بقول انگلس «عجالتا همگی فوئرباخی شديم.»
ماركس در پائيز 1843 پس از ازدواج با جنی وستفالن وارد پاريس شد. در آن زمان، جنبش سوسياليستی و كارگری مخصوصا مبارزات پرولتاريا عليه بورژوازی در فرانسه به حد كافی پيشرفت كرده بود، برخوردهای انواع نيروهای سياسی و جريانات اجتماعی در اين شهر حاد و شديد بود و ورود ماركس به پاريس آغاز زندگی پرجوش مبارزاتی اوست. ماركس در محله ای كارگری سكنی گزيد. و از نزديك با زندگی و جدال های كارگران آشنا شد. او روابط نزديك خود را نيز با سازمان های مخفی كارگری در فرانسه و آلمان حفظ می کرد و اغلب در جلسات آنها شركت و سخنرانی هائی ايراد می كرد. كارگران ميهمانان عادی منزل او شده بودند و اغلب تا پاسی از شب به بحث و گفتگو با آنان می پرداخت. هم زمان ماركس در پاريس كارهای بزرگ تحقيقاتی خود را دنبال كرد. تاريخ انقلاب بورژوائی فرانسه را مورد مطالعه قرار داد و اقدام به مطالعه منظم آثار اقتصاددانان بورژوا كرد و فلسفه ماترياليستی فرانسه و نظرات جريانات مختلف سوسياليستی را مورد كنكاش قرار داد.
در اين دوره بود كه ماركس، طبقه كارگر و نقش تاريخی آن را كشف كرد و اهميت دست يافتن به يك تئوری انقلابی برای سرنگونی نظام كهنه را دريافت. «هم چنان كه فلسفه سلاح مادی خودرا در پرولتاريا می يايد، پرولتاريا نيز سلاح فكری خود را در فلسفه پيدا می كند.» «بدون شك اسلحه انتقاد نمی تواند جايگزين نقد مسلحانه شود، نيروی مادی را فقط با قدرت مادی می توان كوبيد، ولی تئوری نيز از همان لحظه ای كه توده ای می شود، تبديل به نيروی مادی می گردد.»
در پاريس، ماركس برای نخستين بار با انگلس ملاقات نمود. بين آنها پيوند و دوستی عميق و جدائی ناپذيری برقرار شد. اين دو نمونه برجسته ای از رفاقت و كار جمعی انقلابی را تا آخر عمر به نمايش گذاشتند. اين دو تا اوائل سال 1848 غرق در پراتيك جنبش كارگری آن زمان شدند و هم زمان دست به كار تحقيق علمی و نظری عظيم و مشكلی زدند. در ژانويه 1845 دولت فرانسه به خاطر فشارهای دولت پروس، حكم اخراج ماركس از فرانسه را صادر كرد و به ماركس فرصت داد كه در عرض 24 ساعت خاك آن كشور را ترك كند. ماركس مجبورشد به بروكسل مهاجرت كند و برای گرفتن اجازه اقامت از تابعيت دولت پروس خارج شد و تا آخر عمر «بی وطن» ماند. ماركس و خانواده اش در بروكسل بيش از سه سال در يك محله كارگر نشين آن شهر زندگی كردند. البته وزير دادگستری بلژيك دستور داده بود كه پليس همواره حركات ماركس را زير نظر داشته باشد. با اين وجود ماركس فعالانه فعاليت های عملی و نظری خود را به پيش می برد.
آن دوره موج انقلابی بزرگی اروپا را در نورديد و جنبش كارگری وارد مرحله جديدی شد. پرولتاريا به عنوان يك نيروی سياسی مستقل پا به عرصه مبارزات سياسی گذاشت و سطح آگاهی و شناختش افزايش يافت. كارگران ديگر فقط بهبود شرايط زندگی را هدف قرار نمی دادند، بلكه در عين حال از طريق جنبش های سياسی و قيام مسلحانه به مبارزه برای كسب قدرت سياسی وارد شدند. تجارب آن مبارزات و خيزش ها به روشنی نشان داد كه اگر پرولتاريا بخواهد مبارزات خود را به پيروزی برساند و بخواهد انقلاب كند، به تئوری انقلابی صحيح نياز دارد. ماركس و انگلس به اين نياز پاسخ دادند. آنان در اوايل سال 1847 به عضويت سازمان مخفی كارگران آلمانی در آمدند. كه موسوم به «اتحاديه منصفين» بود كه بعدا نامش به اتحاديه كمونيست ها تغيير يافت. در همين دوره آنان فعالانه به مقابله با تئوری هائی پرداختند كه مانع پيشرفت جنبش كارگری می شد. كتاب هائی چون «فقر فلسفه»، «خانواده مقدس»، «ايدئولوژی آلماني» حاصل كار اين دوره است. آنها توانستند از تكامل يافته ترين حلقه شناخت بشر كه در فلسفه آلمان، اقتصاد سياسی انگليس و سوسياليسم فرانسه فشرده بود، سنتز مهمی ارائه دهند. و علم و ايدئولوژيی را بنيان گذارند كه بعدها به ماركسيسم معروف شد. مانيفست سند پايه ای و تاريخی اين ايدئولوژی و علم است كه در آن اصول كمونيسم علمی بطور عميق و فشرده ای تشريح شد. و با شعار «كارگران جهان متحد شويد»، بورژوازی را به چالش طلبيد.
طولی نكشيد تا حكم پايه ای مانيفست كمونيست مبنی بر اين كه انقلاب نيروی محركه تاريخ است، ثابت شود. انتشار مانيفست هم زمان بود با طوفان عظيم انقلابی كه در سراسر اروپا به پاخاست. انقلاب تمام قاره اروپا را فرا گرفت. ماركس و انگلس به استقبال اين موج انقلابی عظيم رفتند. صدها نفر از اعضای اتحاديه كمونيست ها تحت رهبری ماركس و انگلس در چندين كشور اروپائی در اين انقلابات شركت جستند.
هنگامی كه انقلاب فوريه 1848 در فرانسه آغاز شد، ماركس (به همراه انگلس) در بروكسل بود. آنها شعار «همشهری ها، اسلحه برداريد» را سر دادند. كارگران آلمانی كه در شهر بروكسل بودند، شروع به مسلح نمودن خود كردند. سوم مارس 1848 پليس بروكسل حكم اخراج ماركس از كشور بلژيك را بدستش رساند و 24 ساعت به وی مهلت داد. شبانه ده ژاندارم با شكستن درب خانه اش وارد منزل او شدند و او را توقيف و مجبور به ترك بلژيك كردند. يكی از اتهامات وارده توسط پليس بلژيک به وی اين بود كه او شش هزار فرانكی را كه از مادرش بابت ارثيه پدری دريافت کرده بود را صرف خريد شمشير و طپانچه و ساير مواد جنگی برای كارگران كرده است.
ماركس به ناچار به پاريس بازگشت. او سازماندهی جديد اتحاديه كمونيست ها را در دست گرفت و دست به كار تدوين خط مشی اتحاديه كمونيست ها برای شركت در انقلابات آن زمان شد. تازه انقلاب آلمان اوج يافته بود. 300 تا 400 كارگر آلمانی عضو اتحاديه، ساكن فرانسه برای شركت در انقلاب به آلمان بازگشتند. اوائل آوريل همان سال ماركس به كلن رفت و روزنامه «راين جديد» را در اول ژوئن 1848 منتشر ساخت. روزنامه ای كه كمك شايانی به آموزش طبقه كارگر نمود و شتابی به مبارزه انقلابی آنان داد. ارتجاع آلمان تاب نياورد و نشريه را غير قانونی اعلام نمود.
ماركس دادگاهی كه وی را به جرم تحريك خلق و اهانت به عمال دولت محاكمه می كرد، تبديل به يك كارزار تبليغی در دفاع از انقلاب كرد. او با جملاتی خشن و تحقير آميز به دادستان حمله كرد و دادگاه را به محاكمه حكومت وقت بدل ساخت. در آخرين شماره نشريه «راين جديد» كه با مركب قرمز به چاپ رسيده بود، شعری به چاپ رسيده بود با اين مضمون كه:
در آتش و صاعقه جنگ
وقتی مردم فرياد برآورند
«تو گناهكاری»
ما دوباره دست به دست هم ديگر داده و دور هم جمع خواهيم شد
با كلام، با شمشير،
در كنار روخانه دانوب
و رودخانه راين
آخرين كلام ماركس در اين نشريه اين بود كه: «ما كاملا بی باك و بيرحم هستيم و انتظار هيچ نوع ترحم و رافت را هم از طرف شما نداريم! نوبت شما هم خواهد رسيد.»
ماركس پس از توقيف روزنامه اش و بازداشتی كوتاه در شهر دارمشتات، و به دلیل فشارهای دولت پروس، آلمان را به قصد پاريس ترك كرد. از 13 ژوئن تا 19 ژوئيه 1849 مخفيانه در پاريس سكنی گزيد، اما پليس محل اقامت وی را كشف كرد و حكم تبعيد اجباری وی را به يك منطقه مردابی در فرانسه صادر كرد. منطقه ای كه آن زمان موجب مرگ تبعيديان می شد. ماركس مجبور شد در 14 اوت 1849 پاريس را به قصدن لندن ترك كند. فقر و فلاكتی بی نظير گريبان خانواده ماركس را تا آخر عمر گرفت. همواره هشت شان گروه نه شان بود و از تامين اجاره خانه و مايحتاج اوليه زندگی ناتوان بودند. تا بدان حد كه در طی سال های اقامت در لندن، آنان سه فرزند خود را در اثر بيماری و فقر از دست دادند و حتی مخارج دفن كودكان خود را از اين و آن قرض می کردند. ماركس در توصيف اين وضعيت برای انگلس نوشت: «از قلب من خون می چكد و سر من مانند گلوله ای از آتش می سوزد.» اگر كمك های بيدريغ انگلس نبود، زندگی اين انقلابی بزرگ با بيماری های مدامی كه داشت با مخاطرات عظيم تری روبرو می شد.
مبارزات شديد طبقاتی در آلمان در دوره 1848 در اتحاديه كمونيست ها منعكس شد و موجب اختلافات و مبارزات حاد سياسی درون آن شد. ماركس (با انگلس) مبارزات مهمی را برای ادامه خط صحيح و وحدت تشكيلات به پيش برد. دولت پروس سركوب وحشيانه ای را عليه اتحاديه كمونيست ها به پيش برد و دادگاه معروف كلن را برای محاكمه كمونيست ها برپا كرد. هم زمان با همكاری پليس فرانسه، فعالين آن را در خاك فرانسه مورد تعقيب و آزار قرار داد. ماركس و انگلس فداكاری زيادی برای اعضای دستگير شده از خود نشان دادند و وقتی محاكمات كلن آغاز شد، آن را افشا كردند و آن دادگاه را به عرصه مبارزه سياسی تبديل كردند.
محاكمه كلن مبين اختناق و فشار روز افزون عليه اتحاديه بود. در چنان شرايطي، ايجاد يك سازمان كمونيستی منسجم تر و كارآمدتر و پرتجربه تر كه قادر باشد جنبش كارگری را كه دچار شكست موقتی شده بود رهبری كند، امری ضروری گرديد.
عملا وظيفه تاريخی اتحاديه ديگر پايان پذيرفته بود و بنا به پيشنهاد ماركس در سال 1852 اين اتحاديه رسما منحل شد. اما همان گونه كه انگلس جمع بندی كرده بود، اين سازمان «مدرسه ای عالی جهت فعاليت انقلابی بود» و همان گونه كه لنين بعدها نوشت: دوره شركت ماركس و انگلس در مبارزه انقلابی توده ای 49-1848 نقطه برجسته ای در فعاليت های آنان بود.
ماركس پس از اين دوره تشخيص داد كه موج انقلاب فروكش كرده است و لازمست به تدارك و سازماندهی و گردآوری نيرو برای مبارزات آينده بپردازند. او نشان داد كه پرولتاريا در مقابل شكست هايش زانو نمی زند و با جمع بندی تجربه تاريخي، خود را برای يورش بعدی به دژهای بورژوازی آماده می كند. دراين دوره بود كه كتاب ها و اسناد مهمی چون «مبارزات طبقاتی در فرانسه 1850_1848 » و «بيانيه كميته مركزی به اتحاديه كمونيست ا» و « انقلاب و ضد انقلاب در آلمان» و «هيجدهم برومر، لوئی بناپارت» به نگارش درآمدند.
در جمع بندی از اين دوره مبارزه طبقاتی بود كه ماركس در نامه ای به «وايد ماير» در سال 1852 متذكر شد كه مبارزه طبقاتی عليه سرمايه داری به ناگزير به ايجاد حكومت كارگری به نام ديكتاتوری پرولتاريا منجر می شود و اين ديكتاتوری خود وسيله ای است برای گذار به جامعه بی طبقه.
با رشد هر چه بيشتر جنبش كارگری و سازمان های كارگری در اروپا، نياز بود كه جشهی در جنبش كارگری صورت گيرد. اين جهش نيازمند يك تحليل و تئوری اساسی در مورد سرمايه داری بود. درك های غلطی از مناسبات سرمايه داری در ميان فعالين جنبش كارگری به چشم می خورد كه پايه استتناجات غلط در سمت و سو دادن به مبارزات كارگران بود.
ماركس تحقيقات اقتصادی خود را دوباره از سر گرفت. او زندگی خود را وقف كتاب كاپيتال كرد. ماركس در كتاب كاپيتال با استفاده از متد ماترياليسم ديالكتيك و ماترياليسم تاريخی نشان داد كه تضادهای جامعه سرمايه داری چيست و چگونه اين نظام كار می كند، و اثرات كاركردش بر زندگی كارگران چيست. ماركس در اين كتاب پرده از راز استثمار كارگران توسط سرمايه داران برداشت و نشان داد كه چگونه شرايط عينی برای انهدام سرمايه داری و برپائی نظامی به مراتب بالاتر فراهم شده است. انتشار اين كتاب در سال 1867 واقعه ای بيسابقه در تاريخ جنبش بين المللی كمونيستی و تاريخ بشر بود. ماركس در اين كتاب بطرزی عالی بيطرفی علمی را با تعهد سياسی تركيب می كند. محرك او خدمت به منافع كارگران و اكثريت مردم جهان است، اما او همانند يك دانشمند با واقعيت های عينی بدور از هر گونه پيش داوری روبرو می شد و از اين طريق قادر شد قوانين جامعه سرمايه داری (و كلا قوانين علم اقتصاد سياسي) را كشف و فرموله كند و و پايه علمی برای ترسيم استراتژی و تاكتيك انقلاب جهانی كارگری بدست دهد.
نظام سرمايه داری هرگز نتوانست خود را از داغ نقد علمی و تحقير سنجيده ای كه ماركس بر پيشانی آن زد، خلاص كند.
در 28 سپتامبر 1864 انترناسيونال اول (بين الملل اول) در لندن با حضور ماركس تشكيل شد. ماركس به عضويت شورای عمومی آن درآمد به قول انگلس «روح اين شورای عمومی و كسانی كه آن را تا كنگره لاهه (1872) ادامه دادند، شخص ماركس بود.» ماركس (با انگلس) تلاش های تئوريك و سازمانی زيادی را برای وحدت كارگران جهان حول يك خط مشی صحيح به عمل آورد. او مبارزات مهم تئوريكی عليه آنارشيسم، اتحاديه گرائی كه در پوشش جنبش كارگری مبلغ سازش با دولت ها و نظام بورژوائی بودند را به پيش برد.
تجربه انقلابی «كمون پاريس» نظرات ماركس و انگلس را غنی تر و عميق تر كرد. در 18 مارس 1871 كارگران پاريس با قيامی قدرت را در دست گرفتند. و در ميان خون و باروت و آتش مبارزه، اولين حكومت كارگری جهان را تاسيس كردند. انقلاب «كمون»، سپيده دم آن انقلاب اجتماعی ای بود كه برای هميشه بشريت را از جامعه طبقاتی آزاد خواهد كرد.
ماركس از نزديك اين قيام پرشكوه را دنبال كرد. او با علاقمندی كامل، خود را در جريان اين نبرد عظيم انقلابی قرار داد. روحيه و طرز تفكر جسورانه و مبتكرانه اش نمونه ای درخشان از روش صحيح برخورد با مبارزات توده ها بدست می دهد. ماركس با وجود اين كه در پائيز 1870 چندين بار به كارگران پاريس توصيه كرده بود كه تا وقتی شرايط برای قيام آماده نشده دست به آن نزنند، ولی هنگامي كه كارگران پاريس تفنگ را در دست گرفتند تا قدرت را بدست گيرند، ماركس به طور جدی و صميمانه به حمايت از آنان برخاست. تا زمانی كه كمون پاريس برقرار بود، ماركس از نزدك انكشاف و تغييرات اوضاع انقلابی را دنبال كرده، و به آن از نظر عملی و سياسی كمك می كرد.
او افرادی را به پاريس فرستاد تا با كمون تماس گرفته و به طور شفاهی دستور العمل هايی به آنها داده و اخبار دست اولی كسب نمايند. ماركس رهنمودهای با ارزشی در مورد شيوه مبارزه، تكنيك نظامی و هم چنين تدابير اجتماعی و اقتصادی به آنان داد. ماركس انتقادهای صحيحی در مورد ضعف ها و اشتباهات رهبران كمون تدوين و فرموله كرد، ولی عليرغم اين اشتباهات از صميم قلب به آنان ياری رساند. حتی زمانی كه كمون غرقه در خون شد و شكست خورد، ماركس همه امكانات خود را برای ياری به مبارزين كمون كه وحشيانه مورد آزار و شكنجه و تعقيب قرار گرفته بودند، به کار گرفت و مهم تر از آن كلمه به كلمه به افتراهای بورژوازی پاسخ داد. تنها سه روز پس از شكست كمون پاريس بود كه ماركس اثر برجسته خود به نام «جنگ داخلی در فرانسه» را در كنفرانس شورای عمومی انترناسيونال اول ارائه داد. بيرحمی های ارتجاع را افشاء كرد، دستاوردهای تاريخی كمون را ستود و درس ها و آموزش های آن را جمع بندی كرد. و آن گونه كه خود نوشت: اصول كمون جاودانه است؛ اين اصول تا زمانی كه طبقه كارگر رهائی خود را بدست نياورده باشد، به قوت خود باقيست.
پس از تجربه كمون پاريس، ماركس و انگلس توجه زيادی به تاسيس و گسترش احزاب كارگری كردند. در مباحث سياسی هر حزب شركت و دخالت فعال می كردند و تلاش می كردند احزاب كارگری واقعا انقلابی با خصلت توده ای شكل گيرند. اواخر زندگی ماركس به اين مهم اختصاص داشت. آثاری چون «نقد برنامه گوتا» متعلق به اين دوره است. ماركس در اين اثر يك ديد گسترده تاريخی را با دقتی موشكافانه در هم آميخت و خصوصيات كلی جامعه سوسياليستی را ترسيم كرد.
عليرغم زندگی دشوار و فقيرانه و مشغوليات دائمی مبارزات روزمره، ماركس و انگلس توانستند گنجينه ای گرانبها از آثار ماركسيستی را خلق كنند. ماركس و انگلس طی نزديك به 60 سال با بيش از 2000 نفر مكاتبه داشته اند و نزديك به 4000 نامه به اين افراد نوشته اند و ده هزار نامه از آنها دريافت كرده اند. اگر همه مكاتبات، مقالات، جزوات، طرح ها، كتاب ها و خلاصه برداری ها و دفترچه های يادداشت های ماركس و انگلس را به حساب آوريم، لااقل يك مجموعه آثار 114 جلدی را در بر خواهد گرفت. كه تا كنون تقريبا كمتر از نصف آنها در دسترس همگان قرار گرفته است.
با وجود اين كه چند سال آخر عمر، قوای جسمی ماركس به تحليل رفته بود، اما افكار تند و تيز علمی و نقادانه اش هم چون آذرخش آسمان انقلاب پرولتری را روشن می کرد. قلب ماركس تقريبا دو سال پس از مرگ همسرش و دو ماه پس از مرگ دختر بزرگش از كار ايستاد. «بزرگ ترين متفكر جهان ديگر فكر نخواهد كرد»، اين پيامی بود كه انگلس به يارانش در سراسر جهان مخابره كرد.
متفكری انقلابی كه از سختی بزرگ راه های علم نهراسيد، جرئت مبارزه و پيروزی به خود داد. قطب نمای او در زندگی، رسالت طبقه ای بود به نام پرولتاريا كه « چيزی برای از دست دادن ندارد مگر زنجيرهايش را؛ در عوض جهانی برای فتح در پيش رو دارد.»

+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط طه محمدی مزینان  |